🐛من نویس🦋

دیگر خودم را هم نمی شناسم (جام جهانی چشمانت)

 

http://img1.paszamine.com/1874/paszamine_com_1874_Full_HD.jpg

 

هر روز که میگذرد از خودم دورتر میشوم

 

گاهی به اینه نگاه میکنم وبغضی سنگین تمام وجودم را میگیرد ...

 

ایا این منم ایامن همان کودکی هستم که تمام نگرانی هایش گم کردن عروسک اش بود..

 

همانی که با اغوش گرم مادرش هر شب را سپری میکرد ...

 

دیگر خودم را هم نمیشناسم..

 

دیگر من خودم نیستم..

 

ارزوهای من یادم رفته ..

 

ارزوهایی که فکر میکردم حقیقی میشود ..

 

ارزوهایی که جای کفش های کودکیم هنوز بر روی انها باقی مانده..

 

خیلی از خودم دور شده ام..

 

هاله های خاکستری دورو رم را اشغال کرده هرلحظه من را بیشتر در خود غرق میکند..

 

کاش میتوانستم از دوباره بشوم همان کودک خرد سال..

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط خودم:)البته این اول رمان بنده بود اما نوشتمش برای این چالش:)

 

درود من در یک چالش شرکت کردم در وبلاگ رادیو بلاگیها  

 

شماهم شرکت بکنید:)

 

۶ ۰
علیرضا آهنی
۲۴ خرداد ۰۹:۴۷
قالبت شبیه قالب خنده کده است .

پاسخ :

خنده کده؟؟

من کدش رو از وبلاگ عرفان برداشتم
سجاد عبدی
۲۴ خرداد ۱۳:۴۳
کودکی خوب بود.حیف ...

پاسخ :

:) اما بزرگی هم زیبایی های خاص خودشو داره
علیــ ـرضا
۲۷ خرداد ۱۰:۱۷
چقدر خوب نوشتین ⁦❤️⁩

پاسخ :

ممنونم😊💟
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
عاقبت پر میشود این حفره ها …
از من و تو، از من و ما ، از شما …
یک نه، ده نه ، صد دهان دارد زمین
عشق خوردن ، عشق بلعیدن بسی دارد زمین …
“گیله مرد”

🌸 🌼 🌻 🌞 🌝 🌛 🌜 🌚 🌕 🌖 🌗 🌘 🌑 🌒 🌓 🌔 🌙 🌎 🌍 🌏 💫
آرشیو مطالب
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان